خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

مقدمهء كتاب 17

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

( 872 - 899 ) به عبيد اللّه احرار ارادت و عقيدت داشتند . عبيد اللّه به خواهش همين سلطان ابو سعيد مسكن و مأوايش تاشكند را رها كرد و به سمرقند پايتخت امير كوچيد « 1 » . و ازين پس سمرقند مركز قدرت نقشبنديان شد . هر دو امير در مهمات امور با خواجه مشورت مىكردند « 2 » . حتى در سال 872 كه سلطان ابو سعيد در مرو بود و قصد يورش به عراق و آذربايجان كرد ، براى مشاوره با خواجه عبيد اللّه قاصدى در پى او به سمرقند فرستاد . و خواجه به مرو آمد و پس از گفت و شنيد بسيار حمله به عراق را تصويب كرد و خود به سمرقند بازگشت . و امير با سپاهى گران عازم عراق و آذربايجان شد « 3 » . بسيارى از مصالحه‌ها به وساطت خواجهء احرار انجام مىشد . گاهى يكى از دو خصم كه در خود ياراى مقاومت نمىديد از عبيد اللّه مىخواست تا پاى در ميان نهد و طرفين را آشتى دهد . چنان كه در جنگ ميرزا ابو القاسم بابر با سلطان ابو سعيد در سال 858 ، سرانجام بابر از طول محاصرهء سمرقند خسته و درمانده شد و مولانا محمد معمايى را به نزد عبيد اللّه فرستاد و به وساطت او جنگ پايان يافت . و نيز در سال 867 كه ميرزا محمد جوكى ( فرزند ميرزا عبد اللطيف تيمورى ) در قلعهء شاه‌رخيه با سلطان ابو سعيد مىجنگيد ، پس از يك سال نبرد عبيد اللّه احرار را به شفاعت خواند . و خواجه از سمرقند به اردوى سلطان ابو سعيد در شاه‌رخيه رفت و براى ميرزا محمد جوكى امان طلبيد . در زمان امارت سلطان احمد ميرزا قدرت نقشبنديان بيش از پيش شد . به حقيقت عبيد اللّه احرار بود كه بر سمرقند حكم مىراند . زيرا كه سلطان احمد مردى آرام و صوفى مشرب و ضعيف النفس بود « 4 » . چندان كه يك بار كه سلطان محمود ميرزا برادرش به سمرقند حمله كرد ، از بيم به عبيد اللّه پناه برد . عبيد اللّه بدان وقت در مدرسه‌يى بود . امير را در حجره‌يى پنهان كرد و خود در كنارش نشست و او را دلدارى مىداد . و خواجه عبيد اللّه خود دستور داد كه حصار را استوار كنند و با

--> ( 1 ) - رشحات / 290 ، 354 . ( 2 ) - حبيب السير 4 / 87 ، 109 . ( 3 ) - ايضا 4 / 88 . ( 4 ) - « در معارك بنفس نفيس مرتكب استعمال آلات قتال نمىگرديد » ( حبيب السير 4 / 95 ) .